من زندگی را از درختان آموختم ، شکست را پذیرفتم و دوباره جوانه زدم چه حکایت جالبیست !... کلمه ی زندگی با "زن" آغاز میشود! و مردن با "مرد"... کوچک باش و عاشق... که عشق می داند آیین بزرگ کردنت را! کارگری خسته سکه ای ازجیب جلیقه کهنه اش در آورد تا صدقه بدهد! ناگهان جمله ی روی صندوق را دید و منصرف شد ... (صدقه عمر رازیاد می کند) 
.


| Design By : Pichak |

